تبلیغات
ღღعــــاشــــــــقونه هــای ســ ــــــحرنــــــازღღ - مولای من...





مولای من...

تاکی دلتنگی هایم را به شانه های قاصدک سوار

کنم و ان را به سوی مشهدت روانه...

تاکی چشمانم به دنبال کبوتری باشد که نامه ای به پایش بسته ام تا ان را به تو برساند...

ای ضامن اهو

تا کی چشمانم را به قاب توی اتاق بدوزم که
روایت داستان ضمانتتان است

پس قسمت من کی میشود

کدامین طلوع خورشید نوید بخش دیدار من و شما خواهد بود...

این روز ها دلم بی هوا...هوای تان را میکند...


تاریخ : یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 | 08:08 ب.ظ | نویسنده : کوثـــر الیـاسیـــ | چیزیـــ میخوای بگیـــ...
.: Weblog Themes By VatanSkin :.